|
تو از هیاهوی آفاق دور می آیی من از حضور پر از شور و حال تنهایی
|
گریان وطولانی
شبی که در گمان من :که آیا بر شبم گرید چنین
همدرد؟ویا بر بامدادم گرید از من نیزپنهانی ... من
این گویم ودنباله دارد شب!!!!
![]()
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
من واسه تو خیلی کمم













![]()
![]()
![]()
![]()
![]()














برجاده ی مهتاب جای پای او بود






او مقصد پایانی رویااو بود

این روزاکه قراره سرنوشتی رو که نمشه ازسر نوشت روبنویسی برامون خوب بنویس می گن
شبای قدره که سرنوشت یک سالمون رقم می خوره
پس خدا جونم به حق بزگی خودت قسمت میدم که از گناهام بگذری
می خواد وقتی این شبا تموم میشه احساس کنم پاک پاکم از گناه.
می خوام حالا یه دعا کنم![]()
![]()
"سرنوشت مرا خیر بنویس
تا هر چه راتو دیر خواهی زود نخواهم
وهر چه را تو زود می خواهی دیر نخواهم."
خدایا می دونم که من بدم![]()
ولی تو بنده ی خوب
اگه تو منو نبخشی من که یه خدا بیشتر ندارم.
به همه دوستای خودم این شبو تسلیت می گم وازتون
می خوام دعا کنید براهمه .




به محراب نماز پر از شور

پراز نشاطم اما چگونه
ایستادن را باور کنم
زمانی که شعله های
بی امان عشق
جانم را به خاکستر سجود دعودت
می کنند
دستهایم را بنگر چه سبز و
بلند است
دلم را بنگر که بر بال باد
عاشقانه تا خدا می کوچد
ومن در لحظه های سبز دعا به دیدار دوست
پرپروازم پر آواز......