|
تو از هیاهوی آفاق دور می آیی من از حضور پر از شور و حال تنهایی
|
مامان یه روز گریه می کرد
خیلی غریب و بی صدا
رو گونه هاش جاری می شد
زلال قطره بارونا
اشکای دونه دونه اش
رو پیرهن سیاش می ریخت
نمی دونی چه بارونی
از گوشه ی چشاش می ریخت
پیش خودم گفتم خدا
درد مامان من چیه ؟
اون که مامان گریونشه
کاشکی می دونستم کیه؟
هر سال این موقع که می شه
مامان سیاه تن می کنه
یه شال مشکی قشنگ
هم گردن من می کنه
گفتم مامان می شه بگی
این گریه ها برا چیه؟
گفت که زیر این آسمون
یه روز گرم بی امون
افتاد به جون غنچه ها
باد بی انصاف خزون
گلا رو چیدو بعدش هم
به پرپر گلا نشست
با سنگ کینه و جفا
پیشونی ماهو شکست
سیلی کینه صورت
گلا رو ارغوانی کرد
دست حریص فاجعه
گوش بهار رو خونی کرد
کنار یک رود زلال
یه قرص ماه کامله
کنج چشای نرگسش
بسته هزارو یک دله
عمه می گه گریه نکن
غنچه ی ناز یاس من
برای تو آب می یاره
الان داداش عباس من
مامان اینارو که می گفت
گریه می کرد چه بی امون
یه دست به صورت می زد و
دست دیگه به آسمون
گذشت روزای بچگی
اما محرم که می یاد
این دل پر غصه ی من
هوای بچگی می خواد
هر سال محرم که می شه
گریه هامون گل می کنه
تو ذهنمون یه غنچه باز
دردو تحمل می کنه
اون روزا مادرم می گفت
یادت بمونه همیشه
حسین همون چراغه که
هیچ روزی خاموش نمی شه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام به دوستای گلی که تو این مدت منو با چرپ و پرتام تحمل می کنن .
می دونم خیلی دیر اومدم آخه امتحاتم شروع شد منم دیگه رفتم سراغ
درسا دو امتحان دیگه داشتم که یکیش امروز که روز برفیه لغو شد
امتحان دیگمم روز سه شنبه اس حتما" برام دعا کنید.![]()
تازه امتحانام که تموم بشه باید برم دنبال پروژه برنامه نویسی.
از بچه هایی که اومدن نظر دادن تشکر می کنم حتما" وقتی سرم
خلوت شد می رم بهشون سر می زنم چون الان دیگه وقت ندارم
شرمنده به خدا جبران می کنم چون عادت ندارم نخونده برم نظر بدم
پس سر یه فرصت میام و مطالبتونو می خونم.![]()
این شعر بالام مال خودم نیس ولی بی ربطم انتخاب نشده.
امیدوارم خوشتون بیادومنو تو این ماه فراموش نکنید حتما" برام دعا کنید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی تنهایی یه نوری داری که می تونی راههش بدی تو دلت
یه سجاده
فقط همین
میری اون بالا دور از اسارت در زمین