تبليغاتX
هیاهوی تنهایی
تو از هیاهوی آفاق دور می آیی من از حضور پر از شور و حال تنهایی
باز تنها ماندم............!

 

باشبی طولانی.................!

 

شب تنهایی ها شب درد .................!

 

دست من در شب تنهایی سرد........................!

 

نقش حیرت رابر پشت در های بخار باز نقاشی کرد..........!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 0:11  به قلم سما   | 

غروب ،سخت دلگیر است ........و غم می رسداز راه؛باد،آرام است ........و شب ، نهایت را در این تولد زیبا،به خویش می خواند!

و من........

ومن به ریزش پیکر برف می نگرم.

 

آره برف ، چقد قشنگه ، خدا جون ممنونیم ازت.ولی خدایی امسال چقد برف دیدیم یه زمستون واقعی من تو عمرم این قد برف ندیده بودم .تورو خدا ببین چی جورداره برف میاد.

چیه مسخره می کنی حتما" می گی اینو برف ندیده اس ،تو هر چی می خوای واسه خودت بگی بگو حتما" می گی چقد فضول ،تو کار خدام فضولی می کنه........

خداجون هر کی ندونه تو که می دونی فضولی نیس از ذوق و شوقه از روی از روی کنجکاوی یا ....

شایدم از گیر امتحانا خلاص شدم داره کبکم خروس می خونه(آخه اون امتحان کنسل شده رو امروز دادیم رف پی کارش) .

عجب حرفی زدم گفتم می خوام تا خوده صب بنویسم از حالا داره چشام آلبالو گیلاس می بینه.

خلاصه یه جوایی دلم می خواد بیشتر بیام بنویسم ولی نمی دونم چرا هر وخ این قرارو با خودم می ذارم می رم میام میبینم اوووووووووه چقد دیر.مهم نیس مهم اینه که هستم اینه که مهمه.وگرنه ما آدما همه عمر دیر می رسیم به قول معروف یا نمی رسیم یا وقتی می رسیم که دیره.

وای خدا چی دارم می نویسم اصلا" قرار نبود این چیزا رو بنویسم اصلا" یادم نیس می خواستم در مورد چی بنویسم ولی یادمه می خواستم می خواستم بنویسم ............

ولش کن بابا ارزششو نداره کسی که از پشت خنجر می زنه لیاقتش بیش از این نیس.

راستی یه سوال؟ ما ایرانیا(فارس زبونا) اگه کلمه ی ولش کنونداشتیم به جاش چی می گفتیم ؟یه ریزه فک کن هروخ خواستیم از یه چیز فرار کنیم می گیم ولش کن، مثلا" می گفتیم رهاش کن؟ زش می شد که!!!.

برم معلومه که خوابم میاد دارم الکی کشش می دم.

 

---------------------------------------------------

 

تو به شفافی شبنم روی برگا         

 

 من مثه یه برگ زردی که می افته از درختا

 

تو مثه طراوت گلای نرگس روی قلبه من نوشتن بی تو هرگز

 

بین من وتو فاصله غوغا می کنه ،یاد حرفای قشنگت منورها نمی کنه

 

تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی،تو کوچه های غربت  دنبالم حتی نگشتی ی ی ی ی ی ؟

------------------------------------------------------------------------------------------------

باتو چه زندگیایی که تو رویاهام نداشتم

 

تک وتنها بودم اما تو رو تنها نمی ذاشتم

 

چه سفرها باتو کردم چه سفرها تو رو بردم

 

دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم

 

دارم از تو می نویسم که نگی دوست ندارم

 

از تو که با یه نگاهت زیرورو شد روزگارم

 

دارم از تو می نویسم دارم از تو می نویسم دارم از تو می نویسم م م م م م م م م         

 

موقعه نوشتنو وخت اسم گذاشتنو کسی رو جز تو نداشتم کسی جز تو نمی ذاشتم

 

من تمومه قصه هام قصه ی توست

 

اگه غمگینه اون ازغصه ی توست اون ازغصه ی توست

 

باتو چه زندگیایی که تو رویاهام نداشتم

 

تک وتنها بودم اما تو رو تنها نمی ذاشتم

 

حتی من به آرزوهات تورو آخر می رسوندم

 

می رسیدی تو من اما آرزو به دل می موندم

 

هی می خواستم که بگم که بدونی حالمو

 

اما ترس و دلهره خط می زد خیالمو

 

توی گفتن ونگفتن از چه روزایی گذشتم

 

این قده رفتمو رفتم این قده رفتمو رفتم که هنوزم برنگشتم

 

من تمومه قصه هام قصه ی توست

 

اگه غمگینه اون ازغصه ی توست اون ازغصه ی توست

 

هر چی شعر عاشقونس من برای تو نوشتم

 

تو جهنم سوختم اما می نوشتم تو بهشتم

 

اگه عاشقونه گفتم عشقه تو باعثه شه

 

اگه مردم تو بدون چه کسی باعثه شه

 

---------------------------------------------------------------------

 

بذار بد این حرفا بگم تف به روت بیاد شانس. می گی چرا واسه این من اینارو 1ساعت قبل نوشتم هر کاری کردم وصل شم نت نشد آخه فک کنم واسه خط تلفن اتاقم مشکل پیدا شده بود داشتم نا امید می شدم یعنی شدم خواستم برم که یهو .............یهو اگه گفتی چی شد برق رفت همه جا تاریک تاریک شد یهو تو دلم خالی شد گفتم عجب شانسی دارم من هر چه نوشتم دیگه دیگه.............

نا امید از پله های اتاقم اومدم پایین تا برم لامپ کلیدارو خاموش کنم و بیام بخوابم .همین طور که از پله ها پایین می رفتم می گفتم نکنه حالا دو تا پله رو یکی کنم با مخ بخورم زمین یا یکی جلوم سبز بشه بگه دستا بالا .........وای ماجرای پلیسی شد.هچی بابا سرمو گذاشتم زمین همش با خودم می گفتم چراواسه چی امشب این جوری شد بده یه عمر اومیدم بنویسم.

با خودم فک کردم نکنه شیطنتای سر شب گریبونم گرفته آخه من که اهل زیاد SMSزدن نیستم حوس کردم حدودای ساعت 5/10واسه دختر خالم SMSزدن .اولی رو فرستادم جواب نداد دومی رو که جواب نداد لجم گرفت سومی رو نوشتم ولی یه کم با گله :چیه تویل نمی گیری و چی شده با مام آره و خلاصه.....

دیدم این یکو جواب داد ولی نوشته بود من امشب بیمارستان کشیکم عزیزم منو ببخش من همیشه بیادت بودم هستم.یعنی عجب مردم آزاری هستم من دیگه(خودم می گم حالا تو نباید بگی چه حساب ،باتوام !!)

5/0ساعت بدش رفتم حیاط خواهرم حیاط بود حیفم اومد گلوله برف بش پرتاب نکنم( برفای سفید ونرم) خلاصه یه کم شیطنت و ازین حرفا .........ولی زیاد سر صدا نکردیم ولی نمی دونم یهو با خودم گفتم نکنه مستاجرطبقه پاییمون ناراحت شدن آخه چراغاشون خاموش بود گفتم شاید بیدار شدن خدام خوشش نیومده به این که رسیدم لامپای اتاقم روشن شد برق اومد منم که دیگه خواب از سرم پریده بود دوباره خراب شدم سر کامپیوتر.حالا دیگه نزیک صبه منم به قولم عمل کردم 4 ساعت دیگه صبر کنم اذون صبم گفتن.

حالا ساعت یک و بیست و چهار دقیقه ی بامداد روز جمعه 12بهمنه.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 1:26  به قلم سما   | 

 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
كد جستو جو در گوگل <
java script by:dariushkamani.BLOGFA.COM
> < example: قالب و كدهاي جاوا >