تبليغاتX
هیاهوی تنهایی
تو از هیاهوی آفاق دور می آیی من از حضور پر از شور و حال تنهایی
 

                                         

                   اول سلا م خوبین که؟منم خوبم از احوال پرسیای شما

 

اول بگم اون متن بالایی مقدمه کتاب رمان لحظه ی دیدار ازاعظم نیک سرشت بود

 

کتابش خوشگله دوس داشتین بخونین اگه هم خوندین به من چهاون شعرم که ماله

 

 مریم حیدرزاده بودفقط زحمت نوشتن با من بود.

خب حالا چی بگم از روزایی که نبودم

مردم و زنذه شدم ونمردمصب ساعت ۷از خونه

 بزن  برو بیرونمثلا"سرکار اونم توی شرکت خصوصی

 

مهندسی زیر نظر اداره ثبت اسنادواملاک رسمی

 

بدشم از ظهر تا شب دانشگاهحالا چی شد مثلا" خواستیم خودی

 نشون بدیم و بگیم بزرگ شدیم این حرفا 

رفتم دنبال کسب درآمد و این چیزابه قول بابا

 نونت نبود آبت نبود سرکار رفتن واسه چی بودبشین بچسب

به درس ومشقت دخترمام که به خیال اینکه آزمون قبولی

 را قبول نمی شم رفتیم و بقایای ماجراآزمون که بد بختی قبول

 شدیم دوستمم که مثلا" قرار بود با هم باشیم رد شد

تازه اون گفته بود بیا بریم آزمون بدیم

وایناوگرنه ما که چه به سندومشاع و ۶دانگ وپلاک ثبتی ونام

مستند و این چیزااصلا"چش به کارو کسب درآمد

خلاصش کنم واست این یه ماه مونده به عیدیه حسابی

 دستمونو گذاشتن تو پوس گردو

قرار بود قراردادو ببندیم که ....کارمندقبلیاسرحقوق عقب

افتاده وعیدی و اینا اعتصاب کردن و رئیس پروژه از ترسش

گذاش در رفت

نامرد حقوق چن مامهشونو نداده بود می خواس نصفه

حسابشون کنه و چه میدونم بیمشون کنه از حقوقشون کم کنه

واینا..........

مگه می ذاشتن بفهمیم چی شده چارشنبه حسلبی شرکت

به هم ریخته بود

حالا بماند چی بار هم می کردن

دعوا بین رئیس پروژه وبچه به شهر و فرهنگ شهرارسید

 

ریئس پروژه ازبچه های اردبیل بود و...

 ریئس پروژه یه کم که چه عرض کنمهر چی دلش خواس

توهین کرد و گذاش رفتازه داش جالب می شد

من وچن تا از دوستام گذاشیتم اومدیم

گفتیم بیام سف کلاهمو بچسبیم تا برنداشتن برن

تازه اولش می گف ۲میلیون سفته بذارین تا تعهد کاری داشته باشین

بچه پ..وخودش وضش این بوداز ماتعهد کاری می خواس

خوب شد زود فهمیدیم با کی طرفیموگرنه....

قرار بود مثلا" فردا قرارداد بنبدیمحالا که حسابی شرکت به هم

 

رخته شدمام که بلدیم چی کار کنیم از عصر تا حالا هر کدوم ازبچه ها زنگ زدن گفتم نمی رم

اونام گفتن پس مام نمی ریم.

راستی دوستان گرامسال داره تموم می شه داریم وارد سال

جدید می شیمخدارو شکر

یه سال دیگه هم داره به خوبی تموم می شه تا ما دوباره با سال جدید با بهاریه

زندگی تازه شروع کنیماگه از ما بدی خوبی چیزی دیدین که

البته بدی ندیدیدنبه بزرگی خودتون ببخشین

اگه از کسی کدورتی چیزی به دل دارین بزرگواری کنین و

کدورتارو دور بریزین

دنیا ارزششو نداره با مهربون باشین.

اینارو از من که کوچیک همتونم بپذیرین.

یه چن تا مطلب نوروزی بود که فقظ نیس بذازم اگه بازم اومدم که می ذارم

ولی اگه نیومدم حلالم کنید وبرام دعا کنید

منم برا شمادعا می کنم که سال خوبی داشته باشین

پراز شادی ومهربونی

بهتون خوش بگذرهشاد و خرم باشین منم فراموش نکنین

بازم می گم امیدوارم کسی ازم دلیگر نباشه وگرنه دلم می گیره

خودشون بگن وگرنه گردن خودشون

یه جوری از دلشون در میاریمماکه مثه بضعی وبلاگا سر

خودمونو شلوغ نکردیم

چن تا دوست با معرفت که من ازشون بدی ندیدم امیدوارم اونام ندیده باشن

حالا شاید کم رفتم پیششون ولی هر وقت رفتم سعی کردم

ناراحتشون نکنم.

فعلا"شاید وقتی دیگر

    

 

 

 

                                           

 

و ای باران باران

 

                            شیشه پنجره را شست

 

از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست

 

آسمان سربی رنگ

 

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

 

می پرد مرغ نگام تا دور

 

وای باران باران

 

پر مرغان نگاهم را شست

 

خواب رویای فراموشی هاست

 

خواب را در یابم

 

که در ان دولت خاموشی هاست

 

من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم

 

و ندایی که به من می گوید

 

گر چه شب تاریک است

 

دل قوی دار سحر نزدیک است

 

*********************                             

      

مرد جوان قلب عاشقش را لرزاند.نگاه جسور و سرکشی که از میان دو

 

 ردیف مژگان مشکی و بلندبی پروا او را می کاوید.صورت چون برگ گلش مانند لاله های

صحرا در یک صبح بهاری از شبنم شرم پوشیده شد .هر چه کرد نتوانست نگاه بی قرارش

 را مهار کند چون خرگوشی افسون شده چشم بر صورت مردانه اش دوخت لب ها ی

 

 هر دو با گلخنده هایی عاشفانه از هم باز شداما برای لحظه ای سایه های تردید ابر

 

سیاهش را بر آسمان پاک و آبی عاشقانه ای کشید که آن دو پرستوی عاشق

 

بی کرانه هایش را زیر پای خیال می گذراندند.

 

بادهای مسموم وهم ابرهای سیاه به این سو آن سو می بردند .مرد جوان هر چه

 

سعی کرد لب هایش از هم باز نشد.قلب مهربانش در سینه بی قراری

 

 می کرد .دخترک می دانست که اکنون آن لحظه فرارسیده لحظه ای که همیشه از

 

 آمدنش می هراسید .نگران چون آهوی رمیده ای پا به فرار گذاشت تااز آن لحظه

 

شوم بگریزد .

 

 مرد جوان نفس زنان به دنبالش می دویدو التماس می کرد بایست ای پروانه

 

 خیال انگیز رویا بایست ای تمام عاشقانه ی زمین .دختر چون پرنده ای آشیان گم

 

کرده به در ودیوار می کوبید و می رفت.

 

تا به بن بست رسید راهی برای فرار نبود هراسان برگشت ودیده در صورت عشق

 

 دوخت و فریاد زد هرگز هرگز .صورت مرد جوان سرخ سرخ بود چون شقایق

 

اشک درچشمان معصوم دخترک حلقه زد.

 

مگو اینسان تو از قهر و جدایی         مگراز دردو رنج آشنایی

 

و مرد جوان هیچ نگفت ودر سکوت و تنهایی راهش راکشید ورفت و هنوز سایه ای از

 

 قامت مردانه اش روی دیوار همسایه چشمان منتظر دخترک را نوازش می دهد.  

 

                                   ************************

 

 

                      

 

 

 

 

 

غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم

 

حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره میشمارم

 

تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو

 

سوزونده آفت غرور از حالا تا همیشه مو

 

اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی

 

من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی

 

کاشکی میون من و تو تو اون روزا حصار نبود

 

هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود

 

انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی

 

منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی

 

یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده

 

نمیشه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده

 

تو رفتی و حالا دیگه اونور دنیا خونته

 

انگار نه انگار که کسی اینور آب دیوونته

 

تقصیر هردومون بوده ما عشق و نشناخته بودیم

 

فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم

 

باید یکی از ما دو تا غرور و میذاشت زیر پا

 

آروم به اون یکی میگفت یه عاشق واقعی باش

 

جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست

 

سواره هرگز باخبر از غصه پیاده نیست

 

توی مسیر عاشقی باید هوای دل و داشت

 

حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت

 

حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم

 

ولی نمیشه کاری کرد همیشه تنها میمونم

 

کاش توی دنیا هیچکسی قربونیه غرور نشه

 

راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه

                                                                          

                                                         مریم حیدر زاده

 

این بلاگفهم قاطی کرده چه می کنه تا وطلب بذارم آخرشم چپندر قیچی. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 0:1  به قلم سما   | 

 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
كد جستو جو در گوگل <
java script by:dariushkamani.BLOGFA.COM
> < example: قالب و كدهاي جاوا >