تبليغاتX
هیاهوی تنهایی
تو از هیاهوی آفاق دور می آیی من از حضور پر از شور و حال تنهایی
 

بغضی راه گلومو بسته!!!!

نمی دونم...

دلم خیلی گرفته!!!!!

خدایا خسته شدم.

پس چی شد؟من که اومدم ولی تو کی؟ می خوای جواب بدی؟

خدایا یعنی توام منو یادت رفت؟

آره انگار خدام بندشو فراموش کرده!!!

بازم این شبا این روزا؟؟؟

چرا تموم نمی شن؟؟

دلم می خواد داد بزنم ولی نمی شه !!!

دارم داغون می شم ولی توام منو نمی فهمی !!!

آره توام منو نمی فهمی !!!

دیگه بسه خسته شدم خسته .

خدایا خسته ام از همه چی خسته بفهم.

این دفه باید جواب بدی باید بگی چرا؟؟؟

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا نمی شکنه بغضم ؟

چرا راحت نمی شم؟چرا راحتم نمی کنی؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 0:26  به قلم سما  

سام ملیکمخوبینماکه زیاد خوب نیستیم چرا حالا می گم

دوشنبه وبم به روز شد یهو برق رفت

اینام که شورشو دراوردن این تابستونیهانرژی هسته ای .بارش برف کم سابقه.حلام خشکسالی کم سابقه

خلاصه ندیدم چی نوشتیم و این حرفامرگ

سه شنبه داشتم می مردم یه تصادف که خدا  رو شکر  به خیر گذشت.

یه دو روزی افتادیم تو رختخواب .

بد شنیدیم نمرات اومده اومدیم سایت ببینیم نمره ساختمان گسسته که خیلی سخت بود و استاد گفته بود ۸۰٪افتادنچی شده دیدیم نه خدا رو شکر ما تونستیم پاس کنیم ولی نمره فیزیک حالمو گرفتداشتم شاخ در میاوردممطمئنم اشتباه شده وگرنه نمی شه که ...

خلاصه کلا" قاطی بودم دوستم که با مامانش اومده بود عیادتمداش می رفت رو به مامانش گفتم خیلی زحمت کشیدینایشاا...جبران کنمیهو دوستم گف سمااااااااااااااااااااابدش یه جوری دیگه جمش کردیم.

خلاصه دیگه قول دادم دیگه نرم سر کار دیگه دختر خوبی باشم این ۲ماهو استرحت کنماین هفته بد از اعتکاف ۲روز اول هفته کلا" خواب بودم نرفتم سر کار ۲شنبه که رفتم خیلی کسل بودم۳شبنه ام که نمی دونم حواسم کجا بود که موقع برگشتن اون اتفاق افتادحالام که همه می گن باید دورشو خیط بکشی.ولی واقعا"از نوشتن سندو اینا خوشم اومده دلم نمیاد....

از پولشم نمی شه گذشت بدک نیستواسه ما که هنوز نوخور بابییمحداقل امسال برا اولین با با پول حقوق خودم روز مادر روز پدر و چیز خریدمواسه تولده دوستمم همین طور

خلاصه دیگه زیادی زر زدمبریم دیگه ....

فعلا".

اینام تقدیم به همه ی شمایی که میاین وبم

من سخن می گوییم....تو سکوت می کنی ...

 

من اشک می ریزم...تو می خندی...

 

من نگاه می کنم... تو می گریزی ...

 

ای آهوی گریز پای ....

 

آه...

 

مبادا فراموش کنی که چقدر دوستت داشتم!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 20:17  به قلم سما   | 

 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
كد جستو جو در گوگل <
java script by:dariushkamani.BLOGFA.COM
> < example: قالب و كدهاي جاوا >