|
تو از هیاهوی آفاق دور می آیی من از حضور پر از شور و حال تنهایی
|
عجب روزگاری داره اون دفتر اسرارآمیز من
که همه دلشون می خواست یه جوری به چنگ بیارن.
هر وقت دلم می گرفت
می رفتم سراغش توش می نوشتم.
الان چن ماهیه نرفتم سراغش
۱۰ساله که تنها راز نگهدارم بوده ازهر کی که به نحوی باهام دوس بوده یا می شناختمش نوشتم حتی ار اونایی که فقط اسمشونو شنیدم
.از همه ی اطرافیانم.همه وهمه.![]()
یه طرفش شعرای مورد علاقم بود
که یه دوستم گفت بده برم بنویسم گفتم نه نمی تونم گفت اون طرفشو نمی خونم بازم راضی نشدم
.حتی یه وقتایی که به سرم می زنه می گم اومدیم ومردی
اون وخ چی !!!!!!!!!! می گم برم یه جا چالش کنم دوباره می گم شاید حالا حالا زنده باشم
می گم پس بزار قایمش کنم.
نمی دونم چرا یهو یاده بچگیم افتادم.![]()
یادته!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟![]()
شبا که همه جا تاریک می شد همه می خوابیدن چشاتو می ذاشی رو هم می رفتی سراغ سفینه ات !؟!؟![]()
یادته کجا گذاشته بودی تو نونوایی سنگکی امیرآقاسجادی!!!!!!!!
می رفتی به معلم کلاس اولت که خیلی دوسش داشتی سر می زدی.
اونجا به همه شیطونیات اعراف می کردی .![]()
می گفتی خانوم اون روز که دفتر کلاسو دادی برم بذارم من اسمتو نوشتم رو دفتر
می گفت می دونم عزیزم من می دونستم کاره توئه.![]()
آخه من کلاس اول که بودم معلمم خیلی دوسم داش
منم براش میمردم
هر کاری داش به من می گفت حتی کلید کمدشو به من می داد که برگه امتحانا یا دفتر املائای تصحیح نشده توش بود دفتر کلاسو بم می داد م خودش می رف جلسه.
یه روزم که ورزش داشتیم تو حیاط بودیم بدشم که نمرهارو گذاشت بهم داد تابرم تومیزش بذارم منم رفتم دفترو بذارم یهو هوس کردم عین دفترای خودم که اسممو بالاش می نویسم اسم خانومم بنویسم هنوز همه ی حرفارو نخونده بودیم برا همین نوشتم:فاتمه ارب پور(فاطمه عرب پور )
واااااااااااااااااااااااااااااای
یهو دیدم با خودکاره خانومم نوشتم نمی شد پاک کرد
دفتر و گذاشتیم زدیم به چاک آخه ز نگ آخر بود .
فرادش خانوم اومد گفت کدوم آدم بیسواد
اسم منو تو دفتر کلاس نوشته(خودش می دونس این دفتر دس کسه دیگه ای جز من داده نمی شه می دونس کاره منه ولی به روم نیورد)منم چیزی نگفتم بدش اسمشو رو تخته نوشت گفت این طوری می نویسن شما هنوز تیه دسته دار(ط) وعین (ع)نخوندین هر وخ بخونونین می تونین بنویسین.این ماجرا یکی ازماجراهام بود تو مدرسه اووووووووووووووووووووووه من این قد شیطون بودم که نگو ولی چون درس خونم بودم کسی کار به کارم نداشت. ![]()
از همون بجگی خیال باف و رویایی بودم.![]()
ولی خدایش چه قد شیطون وبلا بودم نرجسم
به من رفته البته بعضی چیزاش .
ولی یه وقتایی بدجور مثه خودمه.میشه کپ خودم.![]()
سمانه یادته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
از همون بچگی زود نارحت می شدی یادته اون روز بابا
یه چیزی که خیلی مهم نبود بت گفت ناراحت شدی چی کار کردی.
داشتن پایین با مامان
کباب درس می کردن تو هی به آتیشش ور می رفتی (فضول)
بابام یه کوچولو دعوات کرد توام قر کردی رفتی بالا تو کمد رختخوابا یادته می خواسی درشو پیش کنی بسته شد
یه هو همه جا تاریک شدولی تو چه قد نترس بودی نمی ترسیدی خفه شی اون موقه فقط۶سالت بود کمد پربود بازم رفتی زیر یکی از تشکاقایم شدی ولی صدای همه رو می شنیدی یادته وقتی کباب درس شد اومدن بالا هی صدات زدن توام جواب نمی دادی می گفتی حالا بذار یه کم نگرانم شن .
همه جارو دنبالت می گشتن بابا به علی رضا می گفت برو خونه دوستاش(خدیجه و اسما دخترای همسایتون)شاید اونجاباشه .مامان گوشی تلفنو برداشته بود خونه خاله دایی عمو مامان برزگ زنگ می زد می گفت سمانه نیومده اونجا .بابام که هی می گف من چیزی بش نگفتم آخه کجا گذاش رف توئه سنگ دلم تو کمد زیر لحاف و تشک یه خوشحالی می کردی وفتی می دیدی این قد ناراحتتن.بابا بیشتراز همه می شناختت می گفت از این خونه بیرون نرفته صدای در کمد لباسا میومد کی بابا داش اونجاهارو دنبالت می گشت اون موقه اون قد کوچولو و ریزه میزه بودی که حتی پشت پشتیا قایم می شدی کسی نمی فهمید.یهو در کمد رختخوابا باز شد
سرتو کردی زیر تشک یادته بابا ندیدت و لی وقتی درو محکم بست ازترس اینکه در دیگه باز نشه یهوتکون خوردی پات خورددر بابا فهمید برگشت درو بازکرد گفت جونور تو اینجا چی کار می کنی نمی گی یه وخ........ بدش خندید بغلت کرد بردت پیش مامان اولش از دستت ناراحت شدن بدش دیگه یادشون رفت. اون روز برات خاطره شدچه کبابی خوردید اون روز.![]()
امان امان از دست تو مگه شیطونیات توموم شدنی بودن.
یه وقتایی دست علی رضا
رو هم می گرفتی تو نقشه هات شریک می کردی .![]()
چی کشیدن ازدستت .
نرجس که دیگه از این کارا نمی کنه زهرا
که دیگه هیچی ازهمه ساکت تر.
الان که هر روز صب که از خواب پا می شی
بابا
که رفته سر کار زهرا
ونرجسم
دارن می رن مدرسه علی رضا
م که اصلا با اومدن مهر رفته نیم ساعت نمی کشه خونه سوت و کور می شه تو می مونی و مامان
.تا ظهر دل از حلقت در میاد.
همچین که کله ظهر می شه باید بری دانشگاه از ۱تا ۴ از ۴ تا ۷.
همین طور کلاس داری.
فلن که صبا کلاس نداری بجز دوشنبه ها که با شناختی که ازت دارم فعلن نمی ری .
ای استاد ای استاد ای استاد.
اومده از جلوت رد شده هیچ کدوم سلامش نکردن تو اومدی می گی سلام استاد خسته نباشی(مثلن می خواستی بش بگی من مثه تو نیستم) بد که خجالت کشیده که تو دنبال نمره نیستی می گه خانوم رح....
بیا تو اتاقم کارت دارم
بد می گه بیا برگتو ببین شما این قسمتای این سوالو جابه جانوشتی نباید نمره ات بدم می گم .......نه اون می گه بذار بزر شی می فهمی که نباید نمره ات میدادم.
بزر شم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مثه من شی خب استاد بشی!!!
دوباره بر می گرده می گه خب چرا ازصب که مارو دیدین نه یه سلامی نه هیچی نه کنه؟!!![]()
ای وا خدامرگم بده من نبودم سلامتون کردم...؟؟؟!!
استادحواستون کجاست گف کی؟؟؟
اگه این طوره ببخشید واینا.![]()
به قول بچه ها همینم بهونه کنه کافیه برااین ترمم.![]()
خلاصه این ترم دیگه دمارت دراومدس با این درسا ساختمان داده ها- ریاضی مهندسی-زبان تخصصی-زبان ماشین-روش و محاسبات عددی-این فیزیک لعنتی....اوووووووووه برو تا آخر
.
بازم خوبه استادا خوبن خوب درس میدن.
کلاساشون خشک نیس.
۵شنبه که ریاضی مهندسی داشیتم استاده فقط حرف زد هی گفت سرما خوردم نمی تونم حرف بزنم گلوم خش می شه ولی باز حرف زد خاطره گفت گاهیم وسطش یه درسی داد. ![]()
استاد محمدیم که نگو ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااه
یه تیکه جواهر
ولی از دس نمره اش نپرس که حالم گرفت !!!!!
خیلی دس نمره اش پایینه ترم اول ۳تا درشو باش داشتیم
.حالام که ساختمان داده رو داره اگه عوضش نکنن بزارنش براپاسکال.![]()
حلا که هسی بنویس تا خسته بشی بری تخت بگیری بخوابی.![]()
![]()
پس:![]()
پاییز:آبان -آبان-آبان.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عاشقه پاییزم
اول به خاطر باروناش
که هنوز اینجا ازش خبری نیس.
دوم به خاطره آبان آبان آبان.![]()
![]()
![]()
وقتی تو پاییز بارون میاد فقط می خوام برم زیرش قدم بزنم.
فقط راه برم
فقط.![]()
آبان امسالم که مادربزرگ
و پدر بزرگ
با دایی
و زن دایی
و دختر دایی مهدیه
(دوست و خواهر و هم بازی بچگیم )میرن کربلا![]()
یه ۲۰روز دیگه.این سفر با سفر مکه
پارسال مادر بزرگ فرق داره نمی دونم خودم فک می کنم.
من خیلی خیلی خیلی مادربزرگ پدربزرگامو دوس دارم
.هم مادر مامان هم مادر بابا هم پدر مامان هم پدر بابا.
اونام منو دوس دارن همه می گن واسه خاطره زبونته
خودتو پیش می کنی
واونا تو رو خیلی دوس دارن ولی این طور نیس من اصلا اوناییو که سنی ازشون گذشته خیلی دوسشون دارم و احترامشونم دارم اینا که جای خود دارن.
واما آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی
من رو قولت هستی یادت نرفته چی گفتی شاید فرق اساسی این آبان تو باشی.
می دونم حرفم به گوشت نمی رسه ولی من منتظرتم.![]()
این آبان که بیاد...
نه نمی گم
چن ساله می شم
ولی یه سال به عمرم اضافه می شه
۲۵آبان
که بیاد سمانه یه سال دیگه بزرگتر می شه.![]()
/////////////////////////////////////////////////////////////////
الا یا ایهالساقی ادرکاسا وناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاددر دل ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریادمیداردکه بر بندیدمحمل ها
.
.
.
.خلاصه تا آخرش برو!
معنیش چی می شه؟![]()
هان.؟
بگو دیگه غریبه!!![]()
![]()
خیلی خسته ام
از صب ساعت ۸رفتم دانشگاه ساعت ۷شب برگشتم.
یه ریز کلاس ودرس فقط۱۲تا۱بی کاری اونم برانمازوناهار.![]()
فقط یه هفته ی اول خوبه
همه کلاسا شروع نشده بعدش مثه حالا که پدر دراراس
بعده بعدش که میان ترم و اینا که دیگه بالکل ضایع اس.![]()
![]()
هیشکی مثه ما نیس
هفته ای ۸روز کلاس داریم.
باورتون نمی شه
برین بپرسین
حتی جمعه ها![]()
هر روزه هر روز
بعضی روزام مثه امروز که صب تا شبیه
همون ۸ روز در هفته می شه.![]()
این استادام که فقط تمرین می گن
تازه می گن کاغذ قلم و بذارین کنار
به این آدرس میل کنید![]()
![]()
انگار خودشون دانشجو نبودن
درک نمی کنن هر روز دانشگاه بودن
چه کیفی می ده
اگه کلاس نداشته باشیم![]()
دروه هم بگو و بخند داشته باشیم![]()
بچه ها اونارو
...
اون جکه رو شنیدی که می گه ....
ولی مگه می ذارن تا مییایم حرف بزنیم یه یکی می گه
برنامه های ساختمان
اسمبلی
(نمی شه این یه دقه را تو حرف نزنی![]()
)
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمی دونم چرا؟؟؟؟؟
نمی تونم!!!!
چه طوری؟؟؟؟
مگه می شه؟؟؟
زمان ؟؟؟
عجیبه؟؟؟
دوروغه؟؟؟
مگه نه؟؟؟
آره بابا ولش کن
همش بازیه
خودش خسته می شه
می ره![]()
سمانه خل شدی فک کنم قرصاتو یا پشت و رو خوردی
یا اصلا نخوردی
یا سرت به دری دیواری جایی خورده
حرفایی که یه وقتی خودت به دیگرون می زنی حالا باید به خودت بگن![]()
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تا میام فک کنم نمی ذاریا!!!!!!!!
حیف عجله داشتم
داشت دیرم می شد وگرنه![]()
دایی رضا خرابش کرد
وگرنه![]()
نقشه ها داشتم.
فعلا فکرم قد نمی ده تا عید قربان
شایدم محرم![]()
ولی حتما دیگه می رم خرید این هفته نشه حداقل اون هفته![]()
زهره دوستمم که دیگه دسه منو ازپشت بسته
این همه ادرس گرفته وارد مغازه شدیم گفته سما تو بگو
بدشم گفته اه اینا چیه خداحافظی کن بریم
وقت برگشتن یه ریز حرف می زد
چاررا که رسیدیم مامورای گشته چیه
یه دختررو گرفته بودن
خیلی وضش ضایع نبود
شاید چون جلوشو گرفته بودن مقنعه اشو جلو کشیده بود
ولی همون تی شرت که به اسم مانتو پوشیده بود![]()
خبر از احوال درونش می داد
زنه می گفت بشین تو ماشین دخترم که گوش نمی کرد یه هو مامور مرده گفت می شینی یا به زور بندازمت تو ماشین![]()
(چه خشن
)
معلوم نیس یه غلطی می کنن
که این طور باشون رفتار می کنن
مثه آدم باشین تا مثه آدم باهاتون
رفتار بشه![]()
دیگه چیزی به اسم حیا شرم غیرت معنی خودشو داده به چیزای دیگه![]()
به ماچه هر کی تو گور خودش می خوابه
نمی شه چیزی گفت که فضولتم می کنن
مده بابا
چی کارشون داری
دوس دارن سیخ تو پیریز ه فشنه چیه این مدلا
و نمی دونم چی چی باشن
اگه مثه آدم باشی و زندگی آدمونه
داشته باشی
کسی کار به کارت نداره
تازه عزیزترم هستی.![]()
می گه می ذاشت زهره همش منو می کشید می گفت گوشت با منه
منم الکی می گفتم خب آره می گفتی!![]()
البته حواسم به خودم بود داشتم تو ذهنم کنکاش می کردم.![]()
![]()
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگه گفتی شکسپیر چی می گه؟؟؟؟؟![]()
![]()
اگه بگی یه جایزه پیش خودم داری![]()
خانوم اجازه!!!!!!!!!
ما بگیم؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
به خدا که دارم کم کم بهت شک می کنم![]()
دیونه اس مگه نه!!!!؟؟؟؟![]()
می گه فراموش کن اون چیزو که نمی تونی به دست بیاری وحتما" به دست بیار اون چیزو که نمی تونی فراموش کنی.![]()
![]()
فک کن
چه قد خشنگه
تورو خدا
فک کن.![]()
الهیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!!!!!![]()
یاده چی افتادی
به من بگو
به کسی نمی گم![]()
![]()
بسه دیگه کافیه برو دنبال کارت.![]()
![]()
کار چیه نصفه شبی.
ساعت ۱۱ونیمه شبه.![]()
خدا وکیلی عالمی داره هیاهیو اونم تو تنهایی.
دلم می خواد بدونم وقتی چن سال دیگه میام می خونم معنی بعضی حرفامو می فهمم.![]()
یادم میاد یه روزی تو این سن(هنوزم بچه ای
ناراحت نشو) تو کله ام چی می گذشته![]()
مثلا وقتی مامان بزرگ سمانه شدم
(وااااااااااااااااااااااااااااه چه غلطا
ازاین حرفام بلدی؟
)
مثلن اون خال ریزی که بالا لبت سمت چپه
..........اه یادم رف می خواستم چی بگم![]()
هیچی برا تکمیل می گیم:
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
سما خانوم![]()
خدافظ
سماخانوم.
(چه خودشو تویل می گیره
)خانومم دیگه نیستم ؟
بابام که اینو می گه![]()
تا دوباره که بیام بهت سربزنم![]()
![]()