تبليغاتX
هیاهوی تنهایی
تو از هیاهوی آفاق دور می آیی من از حضور پر از شور و حال تنهایی

 

اگرابر بودم می باریدم اگر باد بودم می وزیدم

 

 

اگر مهر بودم می تابیدم ,اگر خدا بودم می آفریدم,

تابدانی دوستت دارم.

اگر ابر بودی به انتظار اشک می نشستم


اگر باد بودی چون برگ خزان خودم را به دستت می سپردم

اگر مهر بودی در پر توات خود را گرم می کردم

اگر خدا بودی به تو ایمان می آوردم

تا بدانی دوستت دارم

اگر هیچ بودی

از تو ابر سپیدی می ساختم

از تو خورشید با شکوهی بوجود می آوردم

تو را نسیم ملایمی می کردم

از تو خدایی بزرگ می ساختم

تا بدانی که فقط تو را دوست دارم

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 17:42  به قلم سما  

عمـــــــه ســـــــــادات بی قراره

غصـــــــه وغم هاش بی شماره

تمومه غصــــــه اش غمـــه یـاره

تنـــــــــــــــــها امیدش بی پناهه

روزای سختــــــــــــــی توی راهه

رو خاک ســـــوزان پا مـــــــی زاره

محرم و صفر هیچ وقت تموم نمی شه.

امروز کاروان جابر به عنوان اولین زائران امام حسین وارد کربلا می شه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 12:5  به قلم سما   | 

امتحانات که تموم شد گفتم این یه هفته رو فقط می خوام استراحت کنم.ولی مگه گذاشتنروز اول دوستم زنگ زد واسه کلاس گرافیک کامپیوتریگفت اسمتو می نویسیمفرداش که قرار بود بریم کلاس خواب موندمنرفتم بی خیالش شدم.گفتیم ولش کن سرمونو بچرخونیم ترم شروع می شهدوسه روز بعدش یکی دیگه از دوستام واسه کلاس فلش زنگ زد گفت حتما"بیا اسمتو نوشتیم و این حرفاگفتم فکرامو بکنم اگه بخوام بیام دیگه از فردااونم نرفتم آخه امتحانا دمارمو دراوردنهیش کدومم مثله من سنگین برنداشته بودنباز ۲روز بعدبراهوش مصنوعی بهم خبر دادن که خونه نبودمگفتم بابا بی خیال ولی وقتی یاد ترم اول افتادم که استاد می گفت یکی از بهترین گرایشاستو یه جوری تشویق می کرد بریم ادامه بدیممن همون موقع تو بالن خیالاتمنقشه می کشیدیم که آره حتما" من می رم سراغش همش کتاب می خوندماونم کتابای مرجع و ترجمه نشدهآخه استاد می گفت اگه می خواین پیشرفت کنید مرجع شونو بخونین هم چیزی کم نداره هم زبانتون خوب می شه خب من که اووووووووووووه سر کلاس رفتم تو حس دستمو گذاشتم زیر چونه ام رفتیم واسه خودمون بشیم یه خانم مهندس که داره فوقشو هوش مصنوعی می خونه 

ولی الان چرا این طوری شدم چراچرا این قد زود یادم رفتواسه همین دیشب که سمیرا زنگ زد گفت خب واسه چی تو اسم نمی نویسیمنم که تصمیم خودمو گرفته بودم می خواستم اینو دیگه برمگفتم بابا هستم منم هستممنم بنویسیک سال ونیم طول می کشه کلاساشم خود دانشگاه با تخفیف برگزار می کنهمام که باید ۳واحد هوش مصنوصی پاس کنیم میریم تا ببینیم چی می شهتازه مرحله ایه الکی نیس که باید قبول بشیم بریم بالاتوکل بر خدا ایشاالله که همه موفق باشنمام از دولتی همه موفق بشیمحداقل یه آشنایی در مورد ش پیدا کنیم

این جا که ما واسه خودمون می نویسیم عنوانم می زارم هیچیتا هر کی تو گوگل هوش مصنوعی سرچ کرد نیاد اینجا بگه این چرت وپرتا چیهولی واسه یه آشنایی کوچولو تعریفای زیرو می نویسم برا هر کی که گذرش به این ورا افتاد

هوش مصنوعی چیست:

« هوش مصنوعی، دانش ساختن ماشین‌‌ ها یا برنامه‌های هوشمند است. »

 « هوش مصنوعی، شاخه‌ایست از علم كامپیوتر كه ملزومات محاسباتی اعمالی همچون ادراك، استدلال و یادگیری را بررسی كرده و سیستمی جهت انجام چنین اعمالی ارائه می‌دهد.»

 «هوش مصنوعی، مطالعه روش‌هایی است برای تبدیل كامپیوتر به ماشینی كه بتواند اعمال انجام شده توسط انسان را انجام دهد.» 

حالا اینو داشته باش بعد وقتی خودم مهندس شدم بگم این شاخه از کامپیوتر چه کارا که نمی کنه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 14:22  به قلم سما   | 

ازخیر عشقش گذشتم

 

موندن برایم عذاب است

 

وقتی که فرقی نداردبود ونبودم برایش

 

  ولنتاین مبارک!!!!!!!!!!!

 من عشقی ندارم ولی می تونم که این روز  زیبا رو به بقیه تبریک بگم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 15:14  به قلم سما   | 

من نه عاشق بودم
 
نه محتاج نگاهی که بلغزد
 
 من خودم بودم ویک حس غریب که به صد عشق می ارزید

  من نه عاشق بودم

 نه دل داده به گیسوی بلند و

نه آلوده به افکار پلیدمن به دنبال نگاهی بودم که

 مرا بین دیوانگیم میفهمید

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 10:29  به قلم سما   | 

می خوام بنویسم ولی نمی دونم از چی از کجا

اون شب که دل تو دلم نبودنمی دونستم آخرش چی می شه اونو که دیدم فهمیدم دسته کمی ازمن ندارهبه خودم گفتم چیزی نیستسفت باش حرفتو بزنهمینم شدخداخودش کمک کرداون مثه اونای دیگه رفت دنبال سرنوشتش منم موندمو یه یادگاری یه  خاطره جدید که به خاطره های دیگه پیوست به قول زهره بیچاره مماغش سوخولی خدایش چه قداز ما تریف کردنامادره گفته بود من دختر زیاد دیدیم ولی اون دختر به دلم نشستولی نمی دونم چرا به دله من......

ول کن بابا توام!!!!!

منو بگو خداخدا می کردم که به گوشش برسهاونو بگو که گفته بودمن خیلی وقته می دونمشماالان فهمیدیندروغگووووووووووووووووووو!!!!!!!!راستی این اون با اونه بالا فرق داره هابه قول بروبچ عشقمه

ولی خوشم اومدعکس العملش عالی بودفهمیدم براش مهمم هم خودم هم آیندم واسه همین چیزاشه که دوسش دارم میمیرم واسش(کسی فکره گوریده شوریده نکنه هااااااااا)حرفی که به مامانم زد باعث شد رو تصمیمم قرص ومحکم بایستمبذار امسال عید بشه می دونم چی کار کنم.

بعد عمری دلمون می خواست بیاییم با خودمون دردو دل کنیم مگه میزاره این فسقلی(خواهر کوچیک اس دیگه)کسی خونه نیست خراب شده سرمامی گه بیا ریاضی باهام کار کن گشنمه بیا صبونه بده بخورمبرم تا کچلم نکردهمی ترسم غدامم بسوزه واسه ناهار گذاشتمآبروم بره.

نمی دونم چرا این قد از این شکلکه خوشم میاد واسه همین هی می ذارماینو می گم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 11:0  به قلم سما  

این امتحان آخری خیلی جالب بود.امتحانش که نه آخه فک کن یه درس اختیاری اونم محاسبات عددی خودخوانم باشه تازه کتابشم نداشته باشی این کجاش جالبه آخهولی خدارو شکر خوب دادیم.

جالب این جا بود که یه عالمه آدم منتظر بودن ما ازخونه بیایم بیرون راهی دانشگاه بشیمهنوز ۲ساعت مونده بود همه می گفتن نمی ری حالا دیگهبابا منتظر بود بود که منو برسونهاونای دیگم .....

گفتن برو ایستگاه گفتم مگه بابا منو نمی بره گفت خوب چرا از اونجا......... من که هم خجالت می کشیدم هم مسخره می دونستم ولی راهی شدیم دیگهاخه به بروبچ قول داده بودم به موقع برم واسه رفع اشکالوگرنه من می دونستم و........

از خونه زدیم بیرون سرمونو پایین انداختیم و گاماس گاماس راهی مقصد مورد نظر شدیمهی به ساعت نیگا می کردیم دیدیم نه انگار خبری از هیش کدوم نیسهمش دوسه دقیقه بیشتر نشد ولی واسه من خیلی گذشت

بالاخره چشممون به جمالشون روشن شداز خجالت داشیتم آب می شدیمیکی نیس بگه این دیگه چه جورشه

رسیدم دانشگاه به خودم گفتم چرا این طوری شدم چرا همه رو شکل اون می بینم ولی کسیو شکل اون ندیدیم خودشون بودن اومده بودن اونجا

خلاصه ....................

مونیدیم چی کار کنیم بریم یا بمونیم.

اصلا" همه یه جوریشون شده رمزی حرف می زنن

دلم می خواد بفهمه ببینم نظرش چیه اونم که .........آخه چه جوری از جیک و پوک هم خبردارن الان می گه نمی گم بهش اگه یه جور می شد می فهمید منم خیالم راحتر می شدحالام که داره می ره مشهد بچه های هیئتو می بره اگه نفهمه بعدا" دیگه دیره.

ولی می گم بذار یه جوری بگذره ببینیم چی می شهبروبچ اسمونم واسه گرافیک نوشتن مثلا" می خوایم بریم کلاس سه شنبه ام که روز تحویل پروژه استو دوباره ثبت نام واین حرفا

کلی کار سرشون ریخته واسه خاطره من منم که خودمو زدم به کوچه علی چپهان؟؟؟کی ؟؟؟چی می گه؟؟؟؟؟؟؟کجا؟؟؟؟؟؟؟واسه چی ؟؟؟؟من؟؟؟؟؟؟ولم کنین حال دارینا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اون دفه گفتم هوا بهاریه فرداش برف اومد ولی خدایش هوا واقعا" بهاریهاگه دیگه فردا برف نیاد.آدم یاد روزای آخره زمستون می افته بخصوص الان که دیگه داره یه اتفاقایی می افته

شنیدی می گن .......نه تو بگو چی می گنشتر ؟؟؟؟یا شتر مرغ؟؟؟ولش کن اصلا" نمی گم می ذارم واسه بعدا"جالبتره.

ولی وقتی فکرشو می کنم می گم همون شیطون بلایی که تو کمد قایم می شد سربه سرهمه می ذاشت چی شدیهو این قد بزرگ شدنیگا که می کنم می بینم بقیه این طوری فک نمی کننقوت قلب می گیرمآخه اون هفته دایی هوس کرده بود منو یه بترسونهولی بازم شکست خورد

فقط بگو استقلالفقط بگو تیم ملی

نمی دونم چه ربطی داش حال کردم بگمهمین طوری.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 17:55  به قلم سما   | 

خیلی حالم گرفته اعصابم داغونه .امتحانا خیلی سخت بود.

این چن روز به سختی گذشت ولی بالاخره گذشت.

نمی دونم چرا اصلا" احساس نمی کنم زمستونه.چون هواخیلی خوب شده .بهاریه.

همیشه از اومدن بهار خوشحال می شدم ولی الان نمی د ونم چرا از الان نگران اومدنشم .

نمی دونم شایداشتباه کردم.به خودم می گم اشتباه کردی ولی هر وقت می خوام جبران کنم نمی تونم  شایدقبول ندارم شاید ..................

نمی دونم چرا نمی تونم درست فکر کنم.

اینو مطمئنم هیچ وقت اون چیزی که می خوام نمشه .چون اون جور که می خواستم شروع نشد.

محرم امسال باسالای دیگه خیلی فرق داشت همه چی عوض شده بود حتی من.بااونکه امتحان داشتم هرشب باید می رفتم هیئت ببینم.اتفاقا" اونم باسالای قبل فرق داشت.

 ست شدن بعضی رنگاتغییررفتاراحتی........بهم امید میدادمنو می کشوند به سمت خودش ولی همه چی بایه صحت ندارد عوض شد.نمی دونم بش اعتقادداشته باشم یانه ولی زیادخوشحالم نکرد.این موضوع مال الان نیس ریشه دوونده به این زودیاریشه کن نمی شه.

شایدم اشتباه می کنم ولی من دلم یه چیزو می خواد اونم اینه فقط اونی که می خوام بفهمه می دونم که می فهمه ولی صبرش زیاده آخه ویژگیش همینه خدای من صبوره .بعد از امتحان امروز کلی دعوامون شد ولی من که باز می دونم کسی جزاون ندارم  بازم منتشو می کشم بازم التماسشو می کنم شاید دلش به رحم بیاد.می دونم خودش هوامو داره می دونم تواین دنیا هیش کی به اندازه ی اون منو دوس نداره. منم امیدی عشقی جزاون ندارم.

در این متروکه ی دنیا که یاری نیست نشانی ازکسی یااز دیاری نیست به عشقی جز خداوند اعتباری نیست.

دیشب دلم هوای نوشتن کرده بود ولی چه می شد کرد امتحان ریاضی مهندسی بود.دلم پربود رو نمونه سوالا نوشتم بعد رفتم تو فکر گفتم اگه فردا از دستم افتاد یکی خوند نمی گه این چه آدم ناامیدیه چه قد از زندگی سیره ولی بعد مغرور شدم گفتم من این طور آدمی نیستم ولی چه می دونستم وقتی می رم دانشگاه می بینم کارتم نیس .نمی دونم کجا از جبیم افتاده شایدم دیروز سر جلسه جاگذاشتم از بس این دوستم هول می کنه داش اشکش درمیومد اگه باش حرف نزده بودم که دق می کرد ولی هر چی بوده تو دانشگاه گم کردم منم عجول این نگهبانم نمی ذاشت برم سر جلسه.اون قد استرس داشتم اینم سر بارم شده بود همون موقع هر چی خونده بودمم پرید.

یادم رفت چی داشتم می گفتم.آخه وفقه افتاد.

عجب آدمایی پیدا می شنا.نه این که خودم خوشم میاد !!!!نمی دونم چرا هر کی می خواد چیزیو تست کنه رو وسایل ما این کارو می کنه. آهنگ بهتر ازاین نبود.

می خوام آهنگ گوش بدم آخه دوس دارم این آهنگو.برو خدا آقاتو بیامرزه.مزاحم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 19:36  به قلم سما   | 

 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
كد جستو جو در گوگل <
java script by:dariushkamani.BLOGFA.COM
> < example: قالب و كدهاي جاوا >