|
تو از هیاهوی آفاق دور می آیی من از حضور پر از شور و حال تنهایی
|
من به زودی برمی گردم ...بعداز امتحانات!!!با یه عالمه حرفه نگفته!!! یه دنیا حرف![]()
***
هر بار .... بعد از اندوهي كه قلبم را مدتي در سكوتي خفقان آور فرو مي برد...
ناخواسته به تو مي انديشم...
هر بار در آغوش خدا... در آرامشي كه در آن مي توان جان سپرد....
وقتي دستان خدا نوازشم مي كند تا برايش درد دل كنم... به ياد تو مي افتم...
با همه ظالم بودنت ....
با اينكه اميد بازگشتت را ندارم و نه حتي تمناي آمدنت را ...
اما هر بار مردانگي ات را و جسارتت را مي ستايم ...
ميخواهم در خلوتم ... در تنهايي ام در بي قراري ام ... اشک بریزم...
مبادا اشك هايم را نثار خنده هاي مضحك مرد نمايان نامرد كنم...
مخاطبم تو نيستي ... دلگرم مخاطب قرار دادنت مباش...
مخاطبم احساسي است كه در مسير تو گام برداشت....
تصورت مي كنم فرشته اي كه لحظه اي آمدي تا من از خلق بي نياز شوم...
نياز به بازگشتت نيست چون پذيرشي در بازگشتت نخواهد بود...
همانجا كه رفتي شاد بمان... من اينجا به اميد شادي تو لبخند خواهم زد...
***
نرین تو فاز عشقولانه
اصلا"خوشم نمیاد
همین طوری حال کردم این مطلبو بذارم دلیلی نداره که یه وقت فک کنین...
فقط خواستم اعلام وجودیت کنم
یه وقت فک نکنین مردم
۱۸تا۴تیر امتحان دارم تموم بشه میام![]()
راس می گن آ اگه این فرجه زیاد باشه کار دسته آدم میده ها
دوباره می نویسم از این ور واون ور.از این که تو این مدت چه اتفافایی افتاده
تازه می دونم همه سر گرم درس خوندنین مارو هم یادتون نیس...!!!![]()
![]()
![]()
![]()
¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤
حوصله نداشتم این پست و به عنوان مطلب جدید بذارم اومدم ادامه این قبلیا بنویسم.
----->>>>حالا غروب جمعه اس:
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه اشک ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم
نه !!!! برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به جمعه دل سپرده ایم
دوباره صبح ظهر نه!!!! غروب شد نیامدی!!!!
خیلی دلم گرفته اصلا" حوصله ندارم ۲روز دیگه امتحانام شروع می شه منم که خیلی خسته ام اصلا" حوصله ندارم برم بخونم.پنچ شنبه جمعه هفته قبل رفته بودیم آقاعلی عباس خیلی خوب بود شهادت حضرت زهرا بود کلی شلوغ بودحال و هوامون عوض شد یه حس خیلی خوب.اومیدم این هفته رو مثلا" حسابی درس بخونیم ولی نمی دونم چرا این ترم نمی کشم. اولین امتحانم امتحان نظریه زبانها و ماشین ها .آدم بفهمه سخت نیست ولی باید خوند.راستی شماها با حال و هوای انتخابات چه می کنید ؟؟؟ به چه کسی رای میدید؟؟؟اصلا" رای می دید؟؟؟منظورم اینه می تونید رای بدید
.این مناظره ها رو چی میبینید؟؟؟آدم کم ناامیده بعضی چیزا رو که میبینه دیگه بیشتر امیدش ناامید می شه.ای بابا !!!! ولش کن مارو چه به سیاست!!!!
راستی دیروزم یکی به خاندانمون اضافه شدعمو کوچیکه مون بابا شد من که دوتا عمو بیشتر ندارم هر دوتاشون بعد از بابامن.یعنی بنده بزرگترین نوه ی پسریم![]()
یه دو ماهیم می شه یه جسله اس دعوت شدم اولین جمعه هر ماه نقد کتاب ٬دو جسله بیشتر تشکیل نشده اولین جسله اس با کتاب قعله حیوانات (کتابه جالبیه پیشنهاد شده قبل از مرگ یه بار خونده بشه جای تعجب داره که اجازه ترجمه و چاپ بش داده شده)شروع شدو جسله دومش با یک کتابی از مطهری .یه چن تایی دانشجو هستیم یه عده ایم دبیر تاریخ و فلسفه. بدک نبود کم کم دارم به فلسفه و تاریخ و این چیزا علاقه مند می شم اولش نمی خواستم برم و بعد چون زنگ زدن دعوت کردن و اصرار پشت اصرار که بیان خوشحال می شیم رفتم.جلسه سوم اولین جمعه ی ماه تیر که فک کنم ۵ام باشه تشکیل می شه ولی این بار با موضوعه کاملا" متفاوت "عشق"!!! آقای علوی مدیر جلسه و سردبیر روزنامه انوشه ی خودمون گفت برا اینکه تو فصل امتحانای بعضی از شما آقایون و خانوماس این موضوع برا تنوع و استراحت خوبه!!!! بیشتر آقایون راضی بودن یکیشون که می گفت من در این مورد حرف زیاد واسه گفتن دارم.دوستای خودمم که حسابی راضی بودن.ولی نمی دونم چرا من زیاد خوشم نیومد.عشق.نمی دونم چرا معنی و مفهومی ازش تو ذهنم نمیاد!!!! حسه خوبی ندارم نسبت بهش کلمه ای که فقط تو کتابا و افسانه های قدیمیه حالام که به شدت تو فیلمای ایرونی پیدا می شه.قبلنا دوسش داشتم حسه خوبیم نسبت بش داشتم ولی حالا نمی دونم چرا فک می کنم چیزی جز دورغ نیس.کسی می تونه بگه عشق چیه؟؟؟چه رنگیه؟؟؟حسش نسبت به این کلمه چیه؟؟؟باشنیدن این کلمه یاد چی یا چه کسی میو فتین؟؟؟اصلا"تاحالا عاشق شدین؟؟؟ شاید با تعریف شما و اون جلسه نقد کتاب دوباره نظرم تغییر کرد.
دوباره ازاین واژه خوشم اومد.