تبليغاتX
هیاهوی تنهایی
تو از هیاهوی آفاق دور می آیی من از حضور پر از شور و حال تنهایی
 

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم

امروز هم گذشت

با مرور خاطرات دیروز

با غم نبودنت..و سکوتی سنگین

و من شتابان در پی زمان بی هدف

فقط میروم ..فقط میدوم

یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما

گرمی مهر تو را میخواهند

غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند

میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی

صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی

فقط صدایی مبهم

قول داده بودی برایم سیب بیاوری

سیب سرخ خورشید

سیب سرخ امید

یادت هست؟؟؟

و رفتی و خورشید را هم بردی

و من در این کوچه های تنگ و تاریک

سرگردانم و منتظر

برگی از زندگی ام را ورق میزنم

امروز به پایان دفترم نزدیکم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 15:19  به قلم سما   | 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 12:9  به قلم سما  

 

 

روی دسـتان پراز مهــــر و صـــفا

بامدادی قـــــــــــرمـــــز

باحـــــروف لاتیـــــــن

می نوشتــــــــــــــــــم یـــک  M

زیر آن چنــــــــــــد تا گـــل

روی آن یک بلـــــــــــــبل

تا که اســـــــــــتاد ســــرم را گــــــــــرم دیــــــــــــد

نــــــــــــــــعره ای زد چــــــــــــــنین !!!!

این چیــــــــــه رو دستـــــــــــــــــــــــت؟؟؟؟

همــــه با هم هــــــــــــــرو هـــــــــــر

قـــــــــــــرو قـــــــــــــر خــــــــــــــندیدند

تـــــــــــــــــوی آن ســـــــــــــــاعت تــــــــــلخ

دور مـــــــــــــــــــن چرخیــــــــــــــدند

هر چه اســــــــــــــــــم بود که اول M داشــت

گفتــــــــــــن وخنــــــــــدیدنـــــــــد

ناگـــــــــــــهان نعـــــــــــره زدم

همشــــــــــــــــون ترســـــــــیدن

ســــــــوی خــــــــــانه رفتــــــم

ناگـــــــــــــــهان در راهـــــــــــم

M خــــــــــــــــود را دیــــــدم

M من خــــــــــــندان بـــــود

M من شــــــــــــادان بـــــود

M من زیبــــــــــــــــا بـــــــود

M مــــــــــــن مــــــــــــــــــــــادر بـــــــــــود

                                               اول تقـــــــدیم به مامانه خــــودم بعد همه ی مامانای دنیا

 

 M  مـــــــــــن ...!!!

 

ماه رمضونم نزدیکه هاااااااااااااااااااااا.ماهه مهمونی .ااااااااااااااااااایول

برام دعا کنید آ ترم تابسونی گرفتم

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 17:14  به قلم سما   | 

 

من به زودی برمی گردم ...بعداز امتحانات!!!با یه عالمه حرفه نگفته!!! یه دنیا حرف

***

هر بار .... بعد از اندوهي كه قلبم را مدتي در سكوتي خفقان آور فرو مي برد...

ناخواسته به تو مي انديشم...

هر بار در آغوش خدا... در آرامشي كه در آن مي توان جان سپرد....

وقتي دستان خدا نوازشم مي كند تا برايش درد دل كنم... به ياد تو مي افتم...

با همه ظالم بودنت ....

با اينكه  اميد بازگشتت را ندارم و نه حتي تمناي آمدنت را ...

اما هر بار مردانگي ات را و جسارتت را مي ستايم ...

ميخواهم  در خلوتم ... در تنهايي ام  در بي قراري ام ... اشک بریزم...

مبادا اشك هايم را نثار خنده هاي مضحك مرد نمايان نامرد كنم...

مخاطبم تو نيستي ... دلگرم مخاطب قرار دادنت مباش...

مخاطبم احساسي است كه در مسير تو گام برداشت....

تصورت مي كنم فرشته اي كه لحظه اي آمدي تا من از خلق بي نياز شوم...

نياز به بازگشتت نيست چون پذيرشي در بازگشتت نخواهد بود...

همانجا كه رفتي شاد بمان... من اينجا به اميد شادي تو لبخند خواهم زد...

 

 ***

نرین تو فاز عشقولانه اصلا"خوشم نمیاد همین طوری حال کردم این مطلبو بذارم دلیلی نداره که یه وقت فک کنین...

فقط خواستم اعلام وجودیت کنم یه وقت فک نکنین مردم ۱۸تا۴تیر امتحان دارم تموم بشه میام

راس می گن آ اگه این فرجه زیاد باشه کار دسته آدم میده ها دوباره می نویسم از این ور واون ور.از این که تو این مدت چه اتفافایی افتادهتازه می دونم همه سر گرم درس خوندنین مارو هم یادتون نیس...!!!

¤¤¤¤                 ¤¤¤¤¤          ¤¤¤¤¤       ¤¤¤¤¤        ¤¤¤¤¤         ¤¤¤¤¤      ¤¤¤¤¤    ¤¤¤¤¤

حوصله نداشتم این پست و به عنوان مطلب جدید بذارم اومدم ادامه این قبلیا بنویسم.

----->>>>حالا غروب  جمعه اس:

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه اشک ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و  دل شکسته ایم

نه !!!! برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به جمعه دل سپرده ایم

دوباره صبح ظهر نه!!!! غروب شد نیامدی!!!!

خیلی دلم گرفته اصلا" حوصله ندارم ۲روز دیگه امتحانام شروع می شه منم که خیلی خسته ام اصلا" حوصله ندارم برم بخونم.پنچ شنبه جمعه هفته قبل رفته بودیم آقاعلی عباس خیلی خوب بود شهادت حضرت زهرا  بود کلی شلوغ بودحال و هوامون عوض شد یه حس خیلی خوب.اومیدم این هفته رو  مثلا"  حسابی درس بخونیم ولی نمی دونم چرا این ترم نمی کشم. اولین امتحانم  امتحان نظریه زبانها و ماشین ها .آدم بفهمه سخت نیست ولی باید خوند.راستی شماها با حال و هوای انتخابات چه می کنید ؟؟؟ به چه کسی رای میدید؟؟؟اصلا" رای می دید؟؟؟منظورم اینه می تونید رای بدید.این مناظره ها رو چی میبینید؟؟؟آدم کم ناامیده بعضی چیزا رو که میبینه دیگه بیشتر امیدش ناامید می شه.ای بابا !!!! ولش کن مارو چه به سیاست!!!!

راستی دیروزم یکی به خاندانمون اضافه شدعمو کوچیکه مون بابا شد من که دوتا عمو بیشتر ندارم هر دوتاشون بعد از بابامن.یعنی بنده بزرگترین نوه ی پسریم

یه دو ماهیم می شه  یه جسله اس دعوت شدم اولین جمعه هر ماه نقد کتاب ٬دو جسله بیشتر تشکیل نشده اولین جسله اس با کتاب قعله حیوانات (کتابه جالبیه پیشنهاد شده قبل از مرگ یه بار خونده بشه جای تعجب داره که اجازه ترجمه و چاپ بش داده شده)شروع شدو جسله دومش با یک کتابی از مطهری .یه چن تایی دانشجو هستیم یه عده ایم دبیر تاریخ و فلسفه. بدک نبود کم کم دارم به فلسفه و تاریخ و این چیزا علاقه مند می شم اولش نمی خواستم برم و بعد چون زنگ زدن دعوت کردن و اصرار پشت اصرار که بیان خوشحال می شیم رفتم.جلسه سوم اولین جمعه ی ماه تیر که فک کنم ۵ام باشه تشکیل می شه ولی این بار با موضوعه کاملا" متفاوت "عشق"!!! آقای علوی مدیر جلسه و سردبیر روزنامه انوشه ی خودمون گفت برا اینکه تو فصل امتحانای بعضی از شما آقایون و خانوماس این موضوع برا تنوع و استراحت خوبه!!!! بیشتر آقایون راضی بودن یکیشون که می گفت من در این مورد حرف زیاد واسه گفتن دارم.دوستای خودمم که حسابی راضی بودن.ولی نمی دونم چرا من زیاد خوشم نیومد.عشق.نمی دونم چرا معنی و مفهومی ازش تو ذهنم نمیاد!!!! حسه خوبی ندارم نسبت بهش  کلمه ای که فقط تو کتابا و افسانه های قدیمیه حالام که به شدت تو فیلمای ایرونی پیدا می شه.قبلنا دوسش داشتم حسه خوبیم نسبت بش داشتم ولی حالا نمی دونم چرا فک می کنم چیزی جز دورغ نیس.کسی می تونه بگه عشق چیه؟؟؟چه رنگیه؟؟؟حسش نسبت به این کلمه چیه؟؟؟باشنیدن این کلمه یاد چی یا چه کسی میو فتین؟؟؟اصلا"تاحالا عاشق شدین؟؟؟ شاید با تعریف شما و اون جلسه  نقد کتاب دوباره نظرم تغییر کرد.دوباره ازاین واژه خوشم اومد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 15:53  به قلم سما   | 

 
من نه عاشق بودم
 نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس
 می ارزد......
خانووووووووما آقایوووووووووووون اجازه بدین
 
 
میخوام تولد بگیرم:

اول از همه میلاااااااااااااد پیامبرگرامیمونو(محمد رسول خدا) تبریک می گم.

خودمم 22ربیع الاول(۲۵آبان) به دنیا اومدم آ.نرگسم (]بجی)آره

 ۲۸اسفند تولد زهرا(آبجی خانومی)جونم
۲۱فرودین تولده علیرضاجونم (داداش گلم)
۲۲خرداد تولدنرگس جونم(آبجی فسقلی)
۳۰فروردین تولد اسمااااااااجونم(دوس جونم)
ایناروپیشاپیش تبریک می گم.
۲۰اسفند تولد دوس جونم صدف خانوم
۱۰مهرتولد یه فسقلی بداخلاق ولی خیلی گل
(اگه ناراحت شدی بگوآ)
ایناگذشته ولی تبریک می گم
ولی فعلا"
 
دوست جوناااااااااااااااام به افتخار زهرا(آبجی) جونم دستو هورررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااا
                
 
ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم
             از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم
                                                  من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون
              چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون
                                                 به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم
            هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم
                                                 تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم
              اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم
                                           
مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــوست دارم هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوارتا  
 
In Love
سال نوام پیشاپیش تبریک می گمIn Love
تاسال دیگه
بای!!!!
For YouFor YouFor YouFor You
 

باعرض پوزش نظرات تا سال دیگه چک نمی شه!!!!!!!!

 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 18:0  به قلم سما   | 

دلم گرفته بهانه

من با گوش جانم صدای آخرین سوار سپیده را می شنوم که ازآن سوی انتظار گام به گام به سرزمین سبز ظهور نزدیک می شود.این را زمانه ی خنجر خورده ی تاریخ زجر کشیده وروزگار خسته و پیر به ما می گوید.

از برگ برگ رنگ پریده ی گل های باغچه مان نیز می شود این بشارت را شنید.گلها پیامبران و پیام آوران بهار شادی اند.

اگر چه گلهای باغچه گلدخورده ی طوفان سیلی خورده ی حادثه هایند ولی پیام بشارت آمیزشان به خوبی شنیدنی است.

کسی می آید.

مهدی (عج)که بیاید دوباره آسمان با زمین به مهر رفتار خواهد کرد وباران دوباره چهره خندان وبشاش خودرا به چشمان آسمان هدیه خواهد کرد .

مهدی (عج)که بیاید پرستوها به اشاره ی ابروان او پرواز خواهند کرد .غنچه ها به نسیم کلام او شکوفا خواهند شدودرختان به احترام او قیام خواهند کردوآفتاب به او سلامی دوباره خواهد داد.

مهدی (عج)که بیاید نمازهایمان تا خدا بالا خواهد رفت قنوت هایمان پراز کبوتران عرش خواهند شد.رکوعهایمان کمر شیطان را خواهد شکست وسجده هایمان را خدا به رخ فرشتگان خواهد کشید.

بیا دست تنهایی ام را بگیر دل دریایی ام تمام شکیبایی ام راببین .

تمام پنجره ها منتظرن تا نوررا بی واسطه با آدم ها آشتی دهند .من نیز منتظر تو هستم به گونه ای که جاده ها در انتظار قدم های نورانی تو به خاک نشسته اند.

من نیز نگاه را برشاخه های طلایی خورشید وعطر دل انگیز نارنجها گره زده ام تا آمدنت را تماشا کنم.راهها باز شدند وتمام قافله ها رفتند.باورم نمی شود که در وادی عاشقان آواز عاشقی تنها بی یار بماند ودر آخر..................

 باورکن باور کن بـــــــــــــــــــــاور کن که من منتظرتو هستم."ای آقای خوبـــــــــــــــان"

خدای من

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 21:45  به قلم سما  

 

اگرابر بودم می باریدم اگر باد بودم می وزیدم

 

 

اگر مهر بودم می تابیدم ,اگر خدا بودم می آفریدم,

تابدانی دوستت دارم.

اگر ابر بودی به انتظار اشک می نشستم


اگر باد بودی چون برگ خزان خودم را به دستت می سپردم

اگر مهر بودی در پر توات خود را گرم می کردم

اگر خدا بودی به تو ایمان می آوردم

تا بدانی دوستت دارم

اگر هیچ بودی

از تو ابر سپیدی می ساختم

از تو خورشید با شکوهی بوجود می آوردم

تو را نسیم ملایمی می کردم

از تو خدایی بزرگ می ساختم

تا بدانی که فقط تو را دوست دارم

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 17:42  به قلم سما  

عمـــــــه ســـــــــادات بی قراره

غصـــــــه وغم هاش بی شماره

تمومه غصــــــه اش غمـــه یـاره

تنـــــــــــــــــها امیدش بی پناهه

روزای سختــــــــــــــی توی راهه

رو خاک ســـــوزان پا مـــــــی زاره

محرم و صفر هیچ وقت تموم نمی شه.

امروز کاروان جابر به عنوان اولین زائران امام حسین وارد کربلا می شه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 12:5  به قلم سما   | 

 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
كد جستو جو در گوگل <
java script by:dariushkamani.BLOGFA.COM
> < example: قالب و كدهاي جاوا >